مسلسل هاي دستي و اسباب بازي ها
دشمنان مردم : انتقام قربانيان
ديويد دن باي (David Denby)
ترجمه : عليرضا محولاتي
فیلم " دشمنان مردم " اثر مایکل مان روایتی رویایی و جذاب از زندگی یک گانگستر خشن در دهه ی 30 است – البته نه یک روایت خشن و سرگرم کننده ودر عين حال با پایانی تراژیک همچون " بانی و کلاید " بلکه فانتزی نرم ، مخملین و شناور ِ موجي از جنايات كه مردمان آن دهه را مسحور خود مي كند . مرداني با چهره هايي در هم فرو رفته و پالتوها يي بلندو سياه و كلاه بر سر كه به وسيله ي سارقي شيك پوش به نام جان ديلينگر (جاني دپ) رهبري مي شوند در ساحل بزرگ ميد وسترن (Mid western)كه آراسته به كف پوش هاي مرمرين و نرده هايي برنجي است رژه مي روند ، مكان را در تصزف خود در مي آورند؛ پول ها را داخل كيف مي ريزند و سوار بر ماشين هاي فورد مشكي خود فرار مي كنند – ماشين هايي زيبا با پنجره هايي مشبك و منحني و چراغ جلوهاي دايره اي كه از بدنه ي آنها بيرون زده اند . اين فيلم را مي توان شعري آمريكايي درباره ي جنايت خواند . در سرتاسر اين فيلم مسلسل هاي دستي مشتعل مدام شليك مي شوند و دهانه ي آتش گرفته ي آنها به چشم مي آيد درست همانند تصويرهاي كارتوني در كتابهاي كميك . عليرغم تمام خشونت موجود ، اين فيلم از لحاظ زيباشناختي از طريق ذوق و سبك روحي تصويري گستاخي مافيا شكل مي گيرد و تمايز خود را نيز از اين طريق آشكار مي كند – نوعي تجاوز و تخطي عمومي كه مايكل مان آنرا از سبك وسيعش به امري جدايي ناپذير مبدل مي كند .حركت دوربن در اين فيلم و تدوين آن ( كه بوسيله ي پل روبل و جفري فورد انجام شده است) سرعت را بدون فرو چپاندن قطعه هاي مثله شده در يكديگر آنهم به سبك فيلم سازي بريده بريده ، تقويت مي كند . مقوله اي كه در مورد كارگرداني اين فيلم حائز اهميت است ريتم سريع و نفس گير آن است در عين حال فيلم از شفافيت و وضوح خاصي برخوردار است .
تصاوير ديجيتال و با كيفيت اين فيلم از نوعي پيچيدگي برخوردارند و بيشتر اين فيلم ( در مقايسه با فيلم هاي اكشن معمولي) در آرامش و سكوت مي گذرد . لحن محزون بيلي هاليدي ، نوعي حزن و غم بر آمده از تمدن پيشرفته است كه در دل آشفتگيها و شلوغي ها متبلور مي شود. برخي از ديالوگ ها به صورت نجوا و زير لبي (Sotto Voce) گفته مي شوند ؛ مثلا در لوكيشن هايي همچون يك رستوران تاريك يا پشت ماشين جايي كه اين گانگسترهاي مبادي آداب به هم تكيه داده و در حال جلب اعتماد يكديگر هستند. همانند آنچه در " باگسي " از بري لوينسون (Barry Levinson) مي بينيم ؛ تصوير به راحتي از آنچه كه فيلم انجام مي دهد تا يك پيوند بي شرمانه بين جنايكاري و متانت خلق كند ، بهره مي برد . خود ديلينگر در آخرين شب زندگي اش به صحنه مي آيد ( رويدادي كه در اينجا دوباره خلق شده است)؛ زمانهايي در فيلم اينگونه به نظر مي رسد كه او مي خواهد خودش را همانند ويليام پاول درست كند . بيشتر گنگسترها و همچنين مردان قانون كت شلوارهاي شيك و خوش دوخت به تن دارند و موهاي روغن زده ي خود را در پشت سر جمع كرده اند ، همانند پنجره هاي جلوي اتومبيل هاي شيك و پر سرعتشان. تا حدودي مي توان به اين نتيجه رسيد كه در يك چنين فيلمي توافقي نانوشته بين كارگردان و بينندگان حضور دارد. شكل اين توافق اينگونه است كه بيننده با نگاه كردن به هر شي در اين فيلم احساس لذت مي كند آنهم به اين دليل بسيار ساده كه همه چيز در نظر او خوب و جذاب مي آيد . 25 سال پيش مايكل مان در " ميامي وايس" يك افسون و جذبه ي تصويري را به وارد دنياي تلويزيون كرد ؛ او هنوز هم يك سازنده ي بي نظير تصاويريست كه به شكلي ظريف و بي نقص در كنار هم قرار گرفته و از انسجامي فوق العاده برخوردارند .
با همه اين احوال نمي توان گفت كه اين فيلم ( دشمنان مردم) يك فيلم كاملا فوق العاده است . يك چيز كم است – نوعي حس اضطرار ، فوريت و كشف ، يك مسير روايي پيچيده تر ، و نوعي حس هوشمندانه تر نسبت به اينكه جان ديلينگر اصلا كيست. اين سارق به عنوان يك چهره ي ملي به چندين بانك هجوم مي برد. پس از تقريبا 9 سال در اينديانا پن (Indiana Pen) به قيد ضمانت در دهم مي 1933 آزاد مي شود ، يك سري تهاجمات در كشور به راه مي اندازد ، محل زندگي او بيشتر در شيكاگو و شهرهاي كوچك است و در نهايت 14 ماه بعد به دست پليس در 22 جولاي 1934 كشته مي شود. همانطور كه فيلم اين قضيه را به روايت تصوير در مي آورد ( فيلم نامه ي اين فيلم را خود مايكل مان به همراه رونان بنت و آن بايدر مان نوشته است كه در واقع اقتباسي است از كتاب برايان بارو (Bryan Burrough) با همين نام دشمنان مردم (Public Enemies) ،ديلينگر يك آدم كش مبادي آداب بود ، وفادار به دوستان و نامزدش بيلي فرشت كه نقش او را ماريون كوتيلارد بر عهده دارد( Marion Cotillard) با تركيبي از اميد، نااميدي ، و ترس كه به شكل چشمگيري آشكار است. آرام و مطمئن ، جاني دپ، با جثه ي لاغر اندام خود ، ديلينگر را مبدل به مرد جواني مي كند كه اطميناني كامل را از خود بر مي تابد: كوتيلارد از او مي پرسد : " چي مي خواي؟ " . و او جواب مي دهد : " در حال حاضر همه چيز " . اين يك نمونه ي بارز از خواسته ي يك گانگستر در فيلم است، اگرچه جاني دپ با ملايمت صحبت مي كند ، بدون بالا بردن صدايش كه نشانه ي فخر فروشي و رجز خواني است همچون ديگر بازيگران ( پل ماني ، جيمز كاگني ، ادوارد جي رابينسون) كه در زمان زنده بودن ديلينگر نقش گانگسترها را بازي مي كردند. نوعي لحن استهزايي و البته ضعيف در آرامش جاني دپ ديده مي شود ، در لبخند مرموزانه اش، اگرچه صورتش از خشم تيره شده است. ايده ي جاني دپ و مايكل مان در مورد ديلينگر به عنوان يك شاهزاده ي خونسرد و جنايتكار لذت فرح بخشي را به مخاطب منتقل مي كند. در عين حال با ادامه يافتن فيلم ،ذهن مخاطب با اين سوال مواجه مي شود كه آيا هيچ معنايي در پس اين امور پنهان است .
فيلم " دشمنان مردم" وقايع را به ترتيب بازگو مي كند نه تنها چهارده ماه زندگي وحشيانه ي ديلينگر كه رشد متعادل جنايات را نيز به تصوير مي كشد ( يك ايتاليايي جنتل من كه لباس كاملا رسمي و بلند پوشيده است و در حال دستور دادن پاي تلفن است) و همچنين گسترش يك نيروي ضد جنايي ملي – يك نيروي جديد اف بي آي به نام بيلي كراد آپ(Billy Crudup) كه در سالهاي اخير كارهاي خلاقانه اي در صحنه انجام داده است – با يك حس كمدي فوق العاده به صحنه ي نمايش باز مي گردد. گونه هاي قوي او ، جزئيات چهره اش كه در آستانه ي ادغام شدن در درون فكش هستند ، او نقش يك جوان صبور و با استقامت با نام ادگار هوور را بازي مي كند ، مردي گردن كلفت ، شرافتمند و محتاط و در عين حال ذاتا پوپوليست و خودكامه . يكي از دستاوردهاي شوخ طبعانه ي مايكل مان باز آفريني زندگي رسمي افراد در دهه ي 30 است ، لحن متكبرانه ي بوروكراسي و رسانه ها – صداي كشوري كه اخيرا قدرتمند شده است و سعي در بيان اهميت خود دارد. كارآگاه ويژه ملوين پورويس (كريستين بل) كه هوور او را مسئول شكار ديلينگر قرار مي دهد ، نقش يك محافظ با صلابت ملي را بازي مي كند . در گذشته ، صداي كلفت و خشن بل ، مثل اينكه تارهاي صوتي اش روزانه مملوء از تستسترون بوده اند، به نظر چيزي نبودند جز يك حقه ي سينمايي . او يك بازيگر مينيماليست ، عبوس و سرسخت است ، و زياد دوست داشتني نيست . اما در اينجا با مقصود كارگردان خوب پيش مي رود و عنصر موثري است – بل باعث آرامش پورويس مي شود و او را بر كارش متمركز مي كند و از او تجسم ترسناك قانون را مي سازد .
از آنجا كه به لحاظ نظامي از تبهكاران در ابتدا ضعيف تر هستند ، پورويس به همراه هوور در حالي كه وانمود مي كنند به اين مساله اهميت نمي دهند ، يك سري قاتلين آموزش ديده را از اكلاهاما و تگزاس مي آورند. اين باند تبهكاران رقيب به همراه مردان قانون با باند گانگسترها روبرو مي شوند و فيلم به سرعت به سمت درگيري هاي مسلح حركت مي كند و ديلينگر و دوستانش را در تنگنا قرار مي دهد. برخي از اين تير اندازيها – علي الخصوص يك تعقيب و گريز شبانه – همانند يك رويا مبالغه آميز و سرخوش كننده است . با اين وجود به نظر نمي رسد كه مايكل مان از جانب خاصي طرفداري كند . در " باني و كلايد" به شكلي واضح قرار بود كه مخاطب از اعمال تبهكاران لذت ببرد – نه فقط از كارهاي دو عاشق و معشوق كه از كار تمامي گروه- تبهكاراني كه تبديل به يك خانواده شده بودند و به شكلي حالت قهرمانان محلي را داشتند ، در يك فضاي ملال آور روستايي . اما شهرت ديلينگر تنها در چند صحنه مورد اشاره قرار مي گيرد ، و مايكل مان همانند فيلم " هيت (Heat) " تحسين خود را به يك نسبت ميان تبهكاران و پليس ها تقسيم مي كند . هر دو طرف قضيه در حال به خطر انداختن جان خود هستند. فيلم حول يك سري صحنه هاي تكرار شونده از افراد زخمي در هر دو طرف ساختاربندي مي شود ، مي توان گفت كه اين فيلم از لحاظ احساسي كاملا خنثي است .