راه خود گير و مكن تقليد كس
پيشتر، گردش كواكب چنان اقتضاء ميكرد كه اگر تنابندهاي در دايرهبندگي ارباب هنر قرار ميگرفت، پس از گذشت اندك زماني، ماوقع را منكر شودو اين گونه وانمود كند كه نزد هيچ استادي تلمذ نكرده و اصلا از اول كهنه_ بل از بدو تولد- هنرمند آفريده شده است و شايد سابقه هنري وي چند سالپيش از ولادت بوده و به تحقيق، تاريخ زندگي هنري خاندان مبارك، به هزارانسال پيش از پديد آمدن اورانگوتان ميرسيده است!... و مثلا: نزد هيچ كسكار نكرده، خرقه شاگردي هيچ استادي را نپوشيده و -اصلا- در حال كشيدن آرشهكمانچه متولد شده، و هم اكنون به تنهايي- منفردا و شخصا- باكمانچه سمفونيميزند!
در اين سالها چرخش ضوابط و حيطه روابط، سمت و جهت ديگري را اقتضاءكرده است؛ داير بر اينكه هر جنبندهاي اگر در حلقه بندگي و ارادت اربابهنر كه هيچ، ارباب بيهنري نيز قرار نگرفته باشد، خود را متلمّذ و مستفيضاز محضر -مثلا- استاد الاساتيد فلان بن بهمان سركلاتهاي ميشمارد؛ حالوارسي اين حقيقت كه آن جناب نيز در دوران حيات چه گلي به سر نهاده،مقولهاي ديگر است.
در بيوگرافي چند تن از سوداگران هنرمندنماي ساليان اخير، مطالبي بهچشم ميخورد كه هر انسان فرهيختهاي را به شگفتي وا ميدارد: هر آنچهعبدالله دوامي ميدانسته، در اندك زماني -تماما- به وي آموخته؛ بهترينشاگردان برومند هم بوده و برومند از او تمجيد ميكرده است؛ از محضر استادعبادي نيز بهرهها جسته و ... هم اكنون - باالاجبار و به تنهايي، منفردا وشخصا - كورال بتهوون را در شبهاي زمستان، روي پشت بام خانهاش ميخواند؛آثار دوران باروك را هم به گونهاي ميخواند كه اگر حافظ زنده ميشد وميشيند، يا باور نميكرد و شاخ در ميآورد و يا بلافاصله خودش راحلقآويز مينمود!
همه اين ها -باور كنيد- بدان خاطر است كه «هنر نزد ايرانيان است و بس»؛و چون «وقت طاست» بايد فرصتها را غنيمت شمرد و نگذاشت كه ديگران پيشدستيكنند!
تا چنين است بايد منتظر بود كه اساتيد، يكي پس از ديگري جان به جانآفرين تسليم كنند و بر شمار شاگردان طراز اولشان، روز به روز، افزودهگردد. من فكر ميكنم كه اگر فردي روحيه هنري داشته باشد، اولين كسي كه ازاين دروغها و تزويرها صدمه ميبيند، هم اوست. از زندهياد مجدالدينميرفخرايي ياد آمد كه گفت:
راه خود گير و مكن تقليد كس
از پريدن كبك كي گردد مگس؟
گر تو را جز خرمگس در سبك نيست
خرمگس مان، غم مخور گر كبك نيست
خرمگس گر بهر خود فكري كند
گاه باشد وز وز بكري كند
بگذريم، كه جهان گذرگاه است و جاي گذشت.