کتاب باغ و بوستان فرزانگان است . حضرت علی علیه السلام   
مجــله شمــاره : 30










نگاهی به: (ما به روايت من )
گزيده اشعار وسپاهي لايين - عليرضا
كتاب يا بهتر بگويم مجموعه درقطعي كوچك به چاپ رسيده است.قطع وحجمي كوچك اما شعرهايي پروسعت به گفته ي قديميها توبگو(قدما)سهل و مهتنع كه مي شود ساده وروان.
انگار كه داري حرف مي زني يا شاعردارد باتوحرف مي زند .يعني شاعر را مي بيني كه باهمان سادگي روستاوارش آهسته وارام زمزمه مي كند. نه بازبان مادري، كه هركس بتواند فارسي را بخواند بيت بيت آنرا درك مي كند، مي فهمد وهيچ نيازي هم به تعبير وتفسير ندارد. واوبه واقع خود را وهمه كرماني زبانان لايين را درمصراع، درگزيده ي اشعارش روايت كرده است وبا خواندن هركدام ازشعرها اورا كه سالهاست مي شناسي دركنارت احساس مي كني. صداي اندك غم زده اش را مي شنوي ومي بيني كه شعرها هم سكته هاي گفتارش را به ارث برده اند. چرا كه بي تكلف حرف مي زند وبي دغدغه مي سرايد: (( سال پنجاه وهفت، بهمن ماه : كودكي خردسال مي بيني))
واين اولين مصراع شعري است بلند به نسبت ديگر شعرهاي مجموعه !
باورتان مي شود؟
البته آهنگي با طنين اندك ودر ابتداي خواندن ذهنيت را به خود مشغول مي كند. اما مصراع بعد وبيتهاي بعدترنباشد ضرب آهنگ كلام شاعركه رشته اي اززندگي وباورهاي اوست با پيچشي اندك تمام مي شود.
اما درادامه حركت آهنگين نوايي ديگر پيدا مي كند . اوج مي گيرد، فرود مي آيد وباورت مي شود كه... چند بيتي ازشعر را با هم بخوانيم.
سال پنجاه وهفت ، بهمن ماه : كودكي خردسال مي بيني
اين منم كودكي كه پايان داد اين شب چله، هفت سالش را كودكي كه گرم رويا هاست، سرخوش وبي خيال مي بيني، خرده هوشي كه دارد اين كودك، موجب كنجكاوي وشوراست همازاين روبراي فهم زمان ، برزبانش سؤال مي بيني.
گرچه دوردست كوهستان، خبري نيست ازجهان او را با هياهوي انقلاب اما دردلش شور وحال مي بيني و، با جريان شعر كه ذهنت خو مي گيرد نا خودآگاه انگشتانت روي كتاب ضرب مي گيرند:
(( دام دارام دام، دريم ريم ريم.))
وبه ياد رودخانه ي لايين مي افتي كه درسكوت خلوت زده ي شب زمزمه آرامش درشيب ملايم زمين تورا باخود به معراجي شگفت انگيزمي برد . اگرتوهم شبي را دركنار اين رود گذرانده باشي وطبع شعري داشته باشي . شعرت وشعرهايت درزيروبم نا خودآگاه وجودت چنين ريتم هايي به خود مي گيرد. ريتم هايي كه درتمام شعرها با كمي تندتر وكند شدن تورا هوايي مي كند تا او را بهتربشناسي. روستا زده اي كه با خرده هوشش مي تواند هوش ازبسياري شهرزادگان بربايد.اما وقتي از آزادي و((آزادگان)) مي سرايم، آهنگ ترم كلامش كويشي پيدا مي كند((كه پرس))
اين روزها كه دام زياد است ودم كم است
هرچند دل كه نذرغمت مي كنم كم است
شايد ولي به قيمت يك عمرلازم است
اين دل كه من به ثانيه اي به ختم، كم است !
آهنگ نرم شانه وگيسوي توست يا ...
مشق كمانچه اي كه درآن زيروبم كم است؟!
پرواضح است آينه ات راكسي نديد
دركشوري كه جام زياد است وحجم كم است
آزادگان به دوره ي پيري نمي رسند
با ما نشان داشتن پشت خم كم است
......
وشعر هرچه يه انتها نزديك مي شود گويشي وهمناك تر پيدا مي كند. اگرچه بازهم ساده وبي تكلف وآرام سروده شده است .
وخلاصه كلام اين كه شعر عليرضا سپاهي لايين آيينه ي وجود اوست وانديشه اي كه ( بي دروغ ونقلاب) مي تواند آئينه ي تمام يك زندگي باشد.
شايد چند بيتي ازشعر(آزادي ) او شفافيت وغم نهفته در آئينه را بهتر نمايان كند:
آزادي اي سرود لب چشمه سارها
اي گيسوي رها شده ي آبشارها
آزادي اي پرنده ي بي تاب درقفس
اي مرغ پرگشوده پس ازانتظارها
رفتيم درهواي توهمه وش بادها
ديديم رد پاي تو را پاي دارها
با مادر ارزوي تو يك عمر پشت كوه
ناليده اند ازغم غربت، دوتارها
هردل كه بود نذر نگاه توشد، اگر
ميلي براي عشق ندارند يارها
اين جا نگفته ها زياد است وسال هاست
پشت دهان بسته ي ما مانده كارها 
 
 
 
 

 

نشریه اقبال
انجمن مدیران مطبوعات خراسان رضوی
خانه مطبوعات خراسان رضوی
مسافران
سبز زیست
مدیریار/سایت جامع مدیریت
گناپا «مژده گناباد»
صبح نیشابور
ماهنامه بچه مشد
روزنامه خراسان
شهرآرا
روزنامه قدس
ارمغان خراسان شمالی

نظر شما درباره مجله چیست؟ 




طراحی وبرنامه نویسی شرکت رسا پدیدار توس